تبليغاتX
سال 1387 سال پرچم شیروخورشید ارتش شاهنشاهی ایران
امروز 

پنجشنبه نهم اسفند 1386

شهید زهرا بنی یعقوب

 

 

دکتر زهرا بنی عامری، پزشک متعهد 27 ساله فارغ التحصیل دانشگاه تهران که در حال ‏گذراندن دوره طرح نیروی انسانی خود در همدان بود، روز جمعه 20 مهر ماه 86 توسط مزدوران بسيج به اتهام قدم زدن با نامزدش!! دستگیر شد و به ‏بازداشتگاهي در يکي از پايگاههای بسیج منتقل گشت و 48 ساعت بعد خبر مرگش در شهر پیچید.

 

 مقامات محلي مطابق سناریوی آشنای انکار و سپس اطلاعرسانی کنترل شده، ابتدا به انکار اين خبر پرداختند اما در نهايت آن را تائيد کرده همراه با روایت خود از ماجرا در اختیار خبرنگاران قرار دادند.

 

مهدي الماسي معاون ‏دادگستري استان همدان در مصاحبه با خبرگزاري ايسنا، مقتول را دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی همدان خوانده و گفته است:‏ «بيستم مهرماه سال جاري، اين دانشجوي 27 ساله به علت ارتكاب ‏جرم مشهود، که بعدان اعلام گردید همراهی مقتول با فرد نامحرم بوده است، در يكي از اماكن عمومي، توسط ضابطان امر به معروف (؟؟!!)  به اين مركز انتقال داده شد و به علت تعطيلي روز ‏جمعه و عيد فطر 48 ساعت در بازداشت به سر برد.» الماسي ادامه میدهد: «اين دختر در راهروي طبقه دوم مركز امر به معروف، از فرصت به دست آمده (؟!!) استفاده كرده اقدام به ‏كشتن خود با استفاده از پارچه پلاكارد تبليغاتي موجود در راهرو كرد!!! به طوري كه ماموران هنگام حضور در صحنه با ‏جسد وي مواجه شدند.»

در عین حال الماسي میگوید: «در تحقيقات مقدماتي علت مرگ مشخص نشده و منتظر دريافت نظر پزشكي قانوني ‏هستيم.» ‏وي البته از دادن اطلاعات بيشتر در مورد اين پرونده خودداري کرده و گفته است: «به دليل حفظ آبروي خانوادگي اين فرد!!! ‏از گفتن جزئيات پرونده معذوريم.»

 

اما آنچه آقاي الماسي که به حفظ آبروی خانوادگی مردم اعتقاد دارد، نميگويد، مربوط ميشود به فردي به نام «حميد» که کارمند صدا و سيماي اين شهر و نامزد پزشک یاد شده بوده است و به همراه او توسط ناهیان از منکر همدانی بازداشت شده است. آقاي الماسي، در جهت حفظ آبروی خانوادگی مقتول اضافه میکند: «جرم اين دو نفر رابطه نامشروع بوده و ‏جرم زنا در مورد آنها هنوز اثبات نشده است.»

 

این اظهارات بی‏شرمانه در حالی از سوی معاون دادگستري همدان بيان ميشود که ضابطان قضائي موظفند حداکثر 24 ساعت پس از ‏بازداشت هر متهم وي را به قاضي معرفي کنند و در اختيار قوه قضائيه قرار دهند و حق ندارند هیچ متهمی را بدون حکم قاضی بیش از این در بازداشت نگه دارند.  معاون پژوهشي دادگستري همدان که خود قاضي هم هست در اظهاراتی متناقض با رویه مرسوم قضایی دليل عدم تحويل دکتر زهرا.ب را تعطيلات عنوان کرده، حال آنکه ‏در کليه شهرها براي شيفت شب و ايام تعطيل نيز قاضي کشيک وجود دارد. وي همچنین خطاي آشکار دیگری در اظهارات خود مرتکب شده و علت دستگيري مقتول را «جرم مشهود» عنوان کرده است؛ در حاليکه جرم مشهود فقط توسط قاضی قابل انتساب به متهم بوده و مقتول تا پس از مرگ از سوي ماموران بسيج به مقام قضایی تحویل داده نشده است.

 

 آن گونه که دادستان همدان میگوید: «هنوز ‏پرونده اين پزشک 27 ساله هم در اختيار دادستاني همدان قرار نگرفته است.» دادستان همدان ديروز سه شنبه 24 مهر به خبرگزاري ايسنا گفت که پرونده کشته شدن اين دانشجو!!! هنوز به مقامات قضائي ‏تحويل نشده و در اختيار دادستاني نيست. اکبر بيگلري تاکيد کرد: «پرونده خودكشي دانشجوي دانشگاه علوم پزشكي همدان!!!، ‏در مراجع انتظامي همچون اداره آگاهي در حال بررسي است.» دادستان همدان افزود: «وجود اين پرونده تاييد مي‌شود اما ‏هنوز پرونده به دادستاني تحويل نشده است.»

 

رئيس پليس آگاهي استان همدان نيز در اين ارتباط ضمن رد وجود اين پرونده در آن اداره به خبرگزاري ايسنا گفته است: «‏پرونده خودكشي بايد در خود دادستاني مورد بررسي قرار گيرد و اين پرونده در اداره ما نيست.» سرهنگ عبادالله كريمي ‏در ادامه افزوده: «شايد پرونده در ساير دستگاه‌هاي انتظامي در دست بررسي باشد.»

 

 

 

 

 

حقیقت چیست؟

زهرا.ب پزشک بود نه دانشجو

خبر کشته شدن مظلومانه دکتر زهرا.ب در حالي پس از چند روز تائيد شد که مقامات محلي از جمله فرماندهان بسيج ‏و مقامات قضائي ابتدا از تائيد آن خودداري ميکردند. ‏روزنامه هگمتانه همدان يک روز قبل از تائيد رسمي اين خبر با انتشار يادداشتي تحت عنوان «به شايعات بي‌اساس دامن ‏نزنيد» نوشته بود: «طي سه روز گذشته شايعات بي‌پايه و اساسي در خصوص مرگ يك دختر دانشجو!!! در سطح شهر پخش ‏شد و هركس متناسب با سطح دانايي و سليقه شخصي به اين شايعه پر و بال داد. با شدت گرفتن اين شايعات يك مقام مسؤول ‏به خبرنگاران گفته است ز - ب دانشجوي 27 ساله رشته پزشكي!!! روز جمعه 21 مهرماه حين ارتكاب جرم مشهود!! در پارك ‏مردم توسط ضابطين قضايي دستگير و به يكي از بازداشتگاه‌ها منتقل مي‌شود... و با توجه به تعطيلي دو روزه (جمعه و ‏شنبه) اين دختر حدود 48 ساعت را در اين بازداشتگاه سپري مي‌كند و در يك فرصت پيش آمده با استفاده از يك پرده ‏تبليغاتي خود را حلق آويز نموده و جان مي‌سپارد.»

 

اين روزنامه وابسته به جناح راست تاکيد کرده: «اين كل ماجرا بوده و ‏غير از اين تمامي شايعات و حرف و حديث‌هاي پخش شده در سطح شهر بياساس و كذب محض است.»‏ !! اين روزنامه اگر چه تاکيد کرده که «کل ماجرا» همين است و ساير خبرها «کذب محض» است، با اين حال به نقل از مقامي ‏که نامش ذکر نشده دليلي ديگري براي تداوم بازداشت 48 ساعته و منجر به مرگ دکتر زهرا.ب عنوان کرده و نوشته: «‏متوفي در همدان دوست نزديك و فاميلي نداشته كه با سپردن وثيقه و ضمانت تا صبح روز يكشنبه او را آزاد كند و از سوي ‏ديگر خود وي راضي به تماس مسؤولان با خانواده‌اش در استان كردستان نبوده و از دادن شماره تلفن تماس با خانواده و ‏مسئولان دانشگاه امتناع مي‌كرده است. ناگزير بازداشت وي ادامه مي‌يابد و متأسفانه اين حادثه اسفبار شكل مي‌گيرد.»

 

اما خبرنامه دانشجويان دانشگاه بوعلي همدان روايتي ديگر از قتل دکتر زهرا.ب انتشار داده است. ‏خبر در ابتدا با ‏تکذيب کامل از سوي سپاه به عنوان مسئول نيروهاي امر به معروف(؟؟؟) روبرو شد و مقامات مزدور سپاه پاسداران استان همدان به کل ‏آن را شايعهاي بر عليه اين نيرو تفسير کردند، اما در مدت کوتاهي با فشار فعالان مطبوعاتي و دانشجويي دانشگاههاي ‏استان همدان و ضد و نقيضگوييهاي مسئولان استان پرده از واقعيت برداشته شد، و مسئولان سپاه اعلام کردند که در ‏روز جمعه خانم دکتر زهرا.ب و چند نفر ديگر به جرم روابط نامشروع توسط نيروهاي امر به معروف دستگير شده است. ‏براساس همين گزارش «اين سخنان از سوي نيروهاي منتسب به سپاه بيشتر به نوعي اعتراف ميماند زيرا در درجه اول ‏نيروهاي انتظامي به عنوان مسئول نگاهداري اين مجرمين داراي نيروهاي شيفتي در روزهاي تعطيل بوده و براساس ‏شهادت شاهدان در صبح روز جمعه (روز دستگيري مقتول) در ناحيه چرمسازي و تنها پارک ناحيه (پارک مردم - رو به ‏روي دانشکده علوم پايه) نه تنها در کلانتري حضور داشتهاند بلکه به صورت گشتي در حال گشتزني بودهاند و دادسرا ‏و دادگاهها نيز داراي قاضي کشيک ميباشند که ادعاي سپاه در مورد تعطيلات را عجيب جلوه ميدهد؛ اما خبردر مورد ‏نحوه خودکشي نيز بسيار جالب است که يک متهم دستگير شده آنقدر آزادي داشته که پارچه مذکور را از محل نصبش جدا ‏کرده، خود را حق آويز كرده اما تا پيش از مرگش كسي متوجه نشود!!! ‏ (چنین کاری غیرممکن است)

 

به گزارش خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا، مقامات قضايي استان همدان با تاکيد بر محل ترديد بودن عملکرد فراقانوني ‏نيروهاي امر به معروف در بازداشت ۴۸ ساعته مقتول، عنوان كردهاند: خودكشي مقتول قطعي نيست، و احتمال مرگ ‏توسط سم يا عوامل دیگر قبل از حلق آويز شدن محتمل است. يك منبع آگاه در دادگستري همدان به خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا گفته ‏است: براساس شواهد موجود احتمال خودكشي بودن اين مرگ مورد ترديد است و با توجه به قطعي شدن درميان بودن نام ‏يكي از كاركنان صدا و سيما در اين ماجرا و دستگيري اين خانم به همراه فرد مذكور، به علاوه عملكرد فرا قانوني نيروهاي ‏بسيجي امر به معروف، احتمالاتي غير از خودكشي  قوت بيشتري دارند.

 

اين خبرنامه تاکيد کرده که «شواهد امر تا‏كنون دليل بر كشته شدن تعمدي خانم دکتر زهرا.ب در پايگاه متعلق به نيروهاي امر به معروف بوده است.»‏ خبرنامهء اینترنتی بوعلی سینا پایگاه خبری تحلیلی دانشجویان دانشگاههای استان همدان در آخرین اخبار خود از قول یکی از نیروهای سپاه پاسداران همدان مینویسد: «بنابرگفته یکی از نیروهای سپاه پاسداران منطقه همدان، زهرا در ساختمان متعلق به این نهاد مورد تجاوز دستهجمعی برخی از اعضای این نهاد قرار گرفته است.» خبرنامهء مذکور همچنین به نامهای که دادستانی همدان به رسانههای محلی و دفاتر خبرگزاریها در همدان فکس کرده و در آن اقدام به زندانی کردن مقتول توسط نیروهای سپاه پاسداران را اقدامی قانونی اعلام کرده است، اشاره میکند و مینویسد: «در این نامه دادستانی همدان برای پنهان کردن ماجرا حتی باتکذیب سخنان پیشین خود زمان بازداشت دکتر زهرا.ب را نه ۴۸ ساعت،  بلکه ۲۴ ساعت عنوان کرده است که اگر قول دوم صحیح باشد و این بازداشت کمتر از ۲۴ ساعت قبل از مرگ مقتول رخ داده باشد شاهدان عینی وجود دارند، که شاهد نوعی اقدام به آدمربایی در ناحیه عنوان شده به عنوان محل دستگیری مقتول بوده اند.»

 

 

خانوادهء مقتول چه میگویند؟

به دنبال اعلام خبر مرگ اين پزشک جوان، خانواده وي به دليل وجود ابهامات بسيار در اين پرونده و اظهارات ضد و ‏نقيض، با تنظيم شکايتي خواستار پيگيري موضوع از طريق مراجع قضايي شدند! ‏(شکایت از متهم به متهم) خانواده زهرا گفتهاند نيم ساعت قبل از مرگ، با وي تلفني صحبت کرده و هيچ علائمي که حکايت از اقدام جنونآميز وي ‏باشد، دريافت نکردهاند. ‏پدر زهرا در گفتگو با روزنامه اعتماد ميگويد: «دخترم سال گذشته از دانشگاه علوم پزشکي دانشگاه تهران فارغ ‏التحصيل شد و در درمانگاه روستايي در حومهء رزن همدان مشغول به کار بود و من از علت دقيق دستگيري زهرا بي‏‏‏اطلاع هستم و فقط به ما گفتهاند ظاهرن او همراه پسري مشاهده شده و آن پسر همچنان در بازداشت است، ولي طبق آنچه ‏خودم ميدانم او در زمان دستگيري قصد داشته سوار بر يک خودروي آژانس به محل کارش برود.»‏ وي مي افزايد: «طبق آنچه که به ما اطلاع داده اند دخترم ساعت 5 / 10 يا 11 صبح جمعه 20 مهرماه بازداشت شد، اما اين ‏موضوع را در آن هنگام به ما اطلاع ندادند و سرانجام صبح روز بعد زهرا با برادرش تماس گرفته و ماجرا را اطلاع داده ‏بود. من بلافاصله به سمت همدان به راه افتادم و هنگامي که 10 شب به آنجا رسيدم از من خواستند به دادگاه بروم و در ‏نهايت پس از طي مراحل اداري به من گفتند دخترم خودکشي کرده است. ‏پدر زهرا ادامه ميدهد: «به من گفتهاند دخترم با پارچه خودش را حلقآويز کرده است و زماني که پرسيدم وسايل ‏خودکشي چطور در آن مکان وجود دارد به من گفتند آنجا پر از صندلي و پارچههاي تبليغاتي است. به هر حال من موضوع ‏را از طريق مراجع قضايي پيگيري ميکنم.»

 

در همين ارتباط، برادر زهرا نيز ميگويد: «خواهرم پس از پايان تحصيلاتش تصميم گرفت در منطقهاي محروم به طبابت ‏بپردازد و از آنجا که پدرم آزاده است زهرا نيازي به گذراندن طرح نداشت و به صورت داوطلبانه مدت 7 ماه در روستايي ‏در 200 کيلومتري رزن و روستاي ديگري در 140 کيلومتري همدان به معالجه بيماران مي پرداخت.» ‏وي ميافزايد: «خواهرم به هيچ وجه مشکل خانوادگي نداشت و به لحاظ روحي نيز وضعيت اش کاملن عادي بود. من چند ‏ساعت قبل از حادثه سه بار با او تلفني صحبت کردم و حتي نيم ساعت قبل از حادثه با هم حرف زديم و در آخرين تماس به ‏وي گفتم پدرمان در راه همدان است و به زودي به آنجا ميرسد و مشکل را حل ميکند. زهرا هنگام صحبت با من کاملن طبيعي بود و به نظر نميرسيد مشکل روحي خاصي داشته باشد و نميدانم چطور دقايقي بعد جان باخت. به هر حال طبق ‏نظريه پزشکي قانوني ما خواستار پيگيري قضايي موضوع هستيم.»

 

 

يک سال پيش در همدان

اين نخستین بار نيست که شهر همدان شاهد چنين حادثهء جنایتکارانهای ميشود: دوم مهر 85 نيز يك مرد چهل و سه ساله در استان همدان، ‏يك پسر و دختر جوان را به خاطر همراه نداشتن مجوز محرميت و به بهانه امر به معروف و نهى از منكر بازداشت كرد و ‏در جريان انتقال آنها به يك پاسگاه، با شليك گلوله به مغز پسر ۲۵ ساله به نام حسن اهل همدان را به قتل رساند و نامزد ۱۹ ساله او ‏به نام افسانه را به شدت مجروح كرد. ‏ماموران انتظامى همدان تأييد كردند كه هنگام شناسايى متهم به قتل وقتى «تصاويرى كه مأموران آگاهى از فرد مظنون و ‏خودرو وى تهيه كرده بودند پس از ارائه به افسانه، وى را دچار ترس و اضطراب شديد كرد، به طورى كه وى به مأموران ‏اطمينان داد كه تصاوير متعلق به ضارب وى و قاتل نامزدش است.» ‏پليس همدان در نهايت اعلام كرد كه قاتل مردى ۴۳ ساله است كه در روستاى كهنوش از توابع خرمدره معدن گرانيت دارد ‏اما تاكنون هويت او را فاش نكردهاند و تنها اعلام شده كه نام او «ن» است.

 

 

قربانیان پیشین

آبان سال 85 توحيد غفارزاده دانشجوي دانشگاه آزاد شاهرود توسط يک بسيجي مزدور به جرم همراه بودن با نامزدش به ‏ضرب چاقو کشته شد. ‏با اين حال تاکنون هويت ضارب اعلام نشده و مقامات قضائي در خصوص نتيجه اين پرونده هيچ پاسخي ندادهاند؛ در ‏عوض تعدادي از دانشجوياني که در انتشار اين خبر نقش داشتند به انحاي گوناگون مورد آزار قرار گرفتهاند. ‏بزرگترين پرونده قضائي بسيجيان در اقدام به قتل به بهانه نهي از منکر به قتلهاي محفي کرمان شهرت يافته که در آن ‏گروهي از اعضاي پايگاه علي اصغر مولاي کرمان تعدادي زن و مرد را در طي چند سال ربودند و با کمال شقاوت به قتل رساندند. ‏ با اين حال کليه متهمان بسيجي اين پرونده پس از بارها صدور حکم اعدام و نقض آن در حال حاضر آزاد شدهاند. ‏اينک جنازه دکتر زهرا بنی عامری به خانواده وي تحويل داده شده و نامزد وی حميد همچنان در بازداشت به سر ميبرد. آیا این پرونده عاقبتی جز پروندههای مربوط به قربانیان قبلی ناهیان از منکر خواهد داشت؟

 


شكايت خانوادهء زهرا بني عامری از ستاد امر به معروف

 

نزديك به سه هفته از مرگ دلخراش دكتر زهرا بني عامری در زندان مخوف ستاد امر به معروف همدان مي‏گذرد. برادر زهرا مي‏گويد: «زهرا به قتل رسيده است و با همين اتهام، از ستاد امر به معروف شكايت كرده‏ايم؛ چون دلائل و شواهد بسيار دقيقي در اين زمينه وجود دارد و ضميمة پرونده است كه نشان مي‏دهد قتل صورت گرفته است؛ با اين وجود نمي‎‏دانيم چه نتيجه‏اي از دادگاه خواهيم گرفت.»

 

به گزارش كانون زنان ايراني، در مورد اين كه گفته مي‎شود گواهي پزشكي قانوني مبني بر سالم بودن بكارت، به هيچ وجه درست نبوده و اين گواهي زير فشار شديد و تهديد و ارعاب ستاد امر به معروف براي سرپوش گذاشتن به تجاوز دسته‏جمعي و سپس قتل اين دكتر جوان صادر شده است.

 

 


درخواست نبش قبر دکتر زهرا برای تشخیص شکستگی جمجمه

 

 

يكي از چهار وكيل اين پرونده ميگويد: «هنگام شستن جسد دكتر زهرا بنی عامری، بيني و گوش او خونريزي كرده، شخصن با چند نفر دكتر متخصص حرف زدم كه آنها اين خونريزي را نشانهاي از ضربه مغزي شدید دانستند؛ بنابراين درخواست نبش قبر را ارائه كرديم چون اثر ترك يا شكستگي در جمجمه تا سالهاي بسياري در استخوان باقي ميماند.»

كانون زنان ايراني: «شايد تا چند روز آينده براي ملاقات حضوري با آيت ا... شاهرودي، رئيس قوه قضائيه اقدام كنيم.»

زهرا بني عامری، پزشك جواني كه براي انجام طرح پزشكي خود به استان همدان رفته بود،‌حدود دو ماه و نيم پيش در بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهي از منكر همدان به قتل رسید. دكتر زهرا همراه با نامزد خود در روز عيد فطر در پاركي در شهر همدان، به جرم داشتن نامزد! توسط مزدوران بسيجي شهر دستگير و با وجود مخالفت پليس به بازداشتگاه منكرات همدان منتقل شده بود و 48 ساعت را در شرائط بسیار غیرانسانی در زندان انفرادی به سر برده بود.

خانواده دكتر زهرا در روزهاي اخير به ديدار مهدي كروبي، دبير كل حزب اعتماد ملي رفته بودند تا او را هم در جريان دقيق پرونده دكتر زهرا قرار دهند. در اين ديدار خديجه مقدم، از فعالان حقوق بشر در ايران، شهاب ميرزايي، همسر مريم حسين خواه و گوهر بيات، مادر جلوه جواهري هم حضور داشتند. مريم حسين خواه و جلوه جواهري روزنامه
نگار و وبنگاراني هستند كه به خاطر نوشتههايشان از حدود يك ماه پيش در بند عمومي زندان اوين به سر ميبرند.

خديجه مقدم در باره اين ديدار مي
گويد:« از آن جايي كه مسئولان دادگاه همدان تاكنون هيچ پاسخی به خانواده دكتر زهرا ندادهاند، از آقای كروبي خواستيم تا شخصن اين موضوع را پيگيري كنند.»

اما شيرين عبادي، يكي از چهار وكيل اين پرونده مي
گويد:«هنگام شستن جسد دكتر زهرا، بيني و گوش او خونريزي كرده، شخصن با چند نفر دكتر متخصص حرف زدم كه آنها اين خونريزي را نشانهاي از ضربه مغزي شدی دانستند. بنابراين در خواست نبش قبر را ارائه كرديم، چون اثر ترك يا شكستگي در جمجمه تا سالهاي بسياري در استخوان باقي ميماند.»

شيرين عبادي افزود: «
با وجود مدارك مستدل، غیرممکن است كه زهرا خودكشي كرده باشد و براي رفع هرگونه شبهه، اين پرونده بايد در تهران رسيدگي شود.»

رحيم بني عامری هم كه همراه با پدرش به ديدار كروبي رفته بود، مي
افزايد:«نامهاي خطاب به شاهرودي نوشتهايم كه آن را به آقاي كروبي داديم. او هم قول داد كه اين نامه را به شاهرودي برساند. كروبي قول داد كه هر كاري از دستش بر بيايد، انجام دهد.»

رحيم بني يعقوب كه مثل هميشه با صدايي بغض
آلود حرف مي زند به بازخواني واقعهء دلخراش قتل خواهرش توسط ماموران نهی از منکر ميپردازد: «بيائيد يكبار ديگر ماجرا را مرور كنيم. ساعت هشت ونيم آن شب با خواهرم حرف زدم. هيچ نشانهاي از نگراني يا عصبانيت در صدايش نبود؛ اما حالا در دو برگهء مجزا، دو زمان متفاوت براي مرگ او نوشته‏اند؛ يكي هشت و ديگري هشت و نيم. چه كسي باور ميكند كه در عرض حداكثر پنج دقيقه، خواهرم همه ملزومات را فراهم كرده و خودكشي كرده باشد. حتي يك دونده سرعت هم نميتواند در اين فاصله زماني كوتاه اين كار را بكند.»

پدر و مادر دكتر زهرا اكنون در مشهد به سر مي
برند. رحيم يك احتمال را پس از بازگشت آنها به تهران مطرح ميكند: «ميخواهيم با شاهرودي به طور حضوري ملاقات كنيم و تا رسيدن به نتيجه نهايي تلاشهاي خود را ادامه خواهيم داد.»

 

روحش شاد - به امید اشد مجازات برای قاتلان سنگدل و جنایتکار خانم دکتر زهرا بنی عامری

 


برادر دکتر زهرا: خودکشي را باور نمي کنيم

 

رحيم بني يعقوب، برادر زهرا، پزشکي که ساعت هشت ونيم شب شنبه 21 مهرماه درستاد امر به معروف و نهي ‏از منکر (قتلگاه جوانان ایران) همدان به طرز مشکوکي به قتل رسید، درگفت وگو  با روز تاکيد مي کند که تا هنگام مرگ نيز باور نخواهد ‏کرد خواهرش خودکشي کرده باشد. او همچنين ازموارد ابهام آميزي سخن مي گويد که ادعاي خودکشي را باطل ‏مي کند. رحيم معتقد است رئیس ستاد امر به معروف ونهي ازمنکر همدان قدرت و ارتباطات زيادي دارد و به ‏همين علت پرونده بايد براي بررسي بي طرفانه به تهران بيايد.

رحيم 32 ساله وخواهر 28 ساله اش تنها فرزندان پدري هستند که قبل از انقلاب زنداني سياسي بود و امروز آزاده ‏محسوب مي شود.

‎‎نتيجه پيگيري هايتان به کجا رسيده؟
جواب خاصي به ما نداده اند. تاريخ دادگاه را هم مشخص نکرده اند، البته اگر قرار باشد دادگاهي تشکيل شود.

‎‎دريکي از مصاحبه هايتان گفته ايد چند دقيقه قبل از آن اتفاق ناگوار، با خواهرتان درتماس بوده ايد و ‏او هيچ علامتي که نشان از قصد خودکشي باشد، نداشته است، آيا در تحقيقات اين موضوع درنظر گرفته شده ‏است؟
بله، ما اين را گفته ايم. غير از اين، اينکه يک نفر بتواند درعرض چند دقيقه هم وسايل را فراهم بکند، هم اقدام بکند ‏و هم نتيجه بگيرد، اصلن امکان پذير نيست.

‎‎به شواهد و مدارک پرونده دسترسي داريد؟
دفعه آخر عکسها را به وکلا ندادند؛ ولي احتمالن بعدن اجازه دسترسي به آنها را مي دهند؛ اما در مجموع پرونده ‏يک سري موارد ابهامي دارد. ما پرينت تلفن از دو ماه قبل را گرفته ايم؛ اما الان با اينکه در اعترافات يکي از ‏افرادي که گرفته اند، آمده که «من درآن ساعت او را بردم با برادرش صحبت کند»، ولي در پرينت تلفن من چنين ‏چيزي نيست. اين موضوع يکي از تناقضات پرونده است. يعني انگار نه انگار چنين تماسي گرفته شده و وجود ‏خارجي داشته است.‏

‎‎ديگر چه چيزهايي در پرونده جاي سئوال دارد؟
يک جاي پايي روي صندلي به ما نشان دادند و گفتند زهرا رفته آن بالا و آن کار را کرده است، که اين با شرايطي ‏که داشت خيلي بي معني بود. چون جنازه خواهرم بدون کفش پيدا شده بود. اين قضايا با هم جور درنمي آمد ولي ‏بعد گفتند آن جاي پا، جاي پاي خواهر شما نبوده وحرف افسر آگاهي را رد کردند. ما خواستيم صحنه بازسازي ‏بشود، تا ببينند اصلن دريک مکان يک و نيم متري چنين چيزي امکان دارد؟ مي شود در فاصله اين اتاقها اتفاقي ‏بيفتد و کسي نفهميده باشد؟ چه کسي چنين چيزي را باور مي کند؟‏

‎‎آيا تقاضاي بازسازي صحنه را اجابت کردند؟‏
نه؛ هرجا رفتم و خواهش کردم اين کار انجام شود، متاسفانه آن را انجام ندادند.‏

‎‎دليلشان چي بود؟
شايد به اين قضيه احساس نيازنکردند.‏

‎‎وقتي شنيديد متهمان پرونده با وثيقه هاي يک ميليون توماني آزاد شدند، چه برخوردي با موضوع ‏داشتيد؟
چه بگويم والله! ما خدمت چند بزرگوار رفتيم وخواهش کرديم که حداقل پرونده به تهران بيايد، چون کاملن احساس ‏مي کنيم که در پرونده اعمال نفوذ مي کنند. خواهش کرديم، نامه نوشتيم که پرونده در تهران شايد در جوي مناسب ‏تر بررسي شود، چون در همدان دستمان به هيچ جايي نمي رسید. کاملن مي دانيم که پرونده آنجا به نتيجه اي نمي ‏رسد.‏

‎‎منظورتان از اعمال نفوذ چيست؟
ببينيد رئيس ستاد امربه معروف ونهي از منکر همدان، آدم قوي اي است وهنوز هم سرکارش است. آدمي که قدرتش ‏زياد است و احتمالن ارتباطات زيادي هم دارد، يعني او واقعن نمي تواند کاري کند که موارد ابهام پرونده برطرف ‏شود؟ خيلي ساده مي تواند اين کار را انجام بدهد.‏

‎‎نظر وکلاي پرونده چيست؟
وکلاي پرونده هم مي گويند اگر پرونده آنجا باشد کار به جايي نمي رسد. خيلي هم خواهش کرديم، به آقاي ‏شاهرودي هم نامه نوشتيم. اما اينکه حالا موافقت کنند يا نه را نمي دانم.‏

‎‎وکلاي پرونده چه کساني هستند؟‏
خانم عبادي، خانم علي کرمي، آقاي سلطاني و خانم فراکن.‏

‎‎آيا همکاري آنها با وکلا مناسب است؟
ببينيد مثلن يک بار خواستند پرونده را ببينند چند ساعت معطل شدند، خلاصه آنکه شرايط کار در آنجا سخت است.‏

‎‎اقدام بعدي تان چيست؟
حداکثر تلاشمان اين است که از بزرگان بخواهيم پرونده را به تهران بياورند که در جوي بي طرفانه بررسي شود، ‏اما کار خاصي از دست ما برنمي آيد، طرف مقابل قدرت بسیار زيادي دارد؛ چه بگويم ديگر!‏

‎‎وضعيت خانواده تان چطور است؟ حال روحي مادر؟‏
مادرم که الان تحت نظر روانپزشک است، يعني فشار و قند خونشان خيلي بالاست، معمولن فشارشان حول وحوش ‏‏20 است. نمي دانيم واقعن چه کنيم.‏

‎‎سناريوهايي که با توجه به گفت وگوهايتان با وکلا، در مورد اين اتفاق محتمل مي دانيد چيست؟
چند دقيقه قبل ازآن اتفاق حالش خوب بوده؛ ما صحبت عادي داشتيم و به او گفتم بابا به زودي مي رسد و مشکل حل ‏مي شود؛ احتماللن بعدش يک درگيري لفظي پيش مي آيد؛ با توجه به اينکه خون از بيني وگوش او خارج شده و به ‏اين موضوع در پرونده هيچ اشاره اي هم نشده است...‏

‎‎که اين با ادعاي حلق آويز کردن جور در نمي آيد....‏
بله؛ البته چند مورد ابهام ديگر هم درپرونده هست، اما ترس من اين است که اگر آنها را نيز بگويم، پس فردا يک ‏جوري توجيه اش بکنند. يعني فقط اين موضوع نيست، موارد ديگري هم وجود دارد که با توجه به اتفاقي که سر ‏عکس جاي پا پيش آمد وآن را منکر شدند، اينها هم ممکن است به سرنوشت آن دچار شوند. مي ترسم موارد ‏ابهامي را باز کنم و اينها هم مشکل درست کند.

‎‎مشکل ازچه جهت؟
ازجهت اينکه ماست مالي بشود. به هرحال از اين موارد در پرونده زياد است و من ترجيح مي دهم اين موارد بماند ‏براي دادگاه.‏

‎‎با توجه به روند موجود چقدر اميدواريد به حقيقت آن چيزي که در آن ساعت رخ داده و منجر به فوت ‏خواهرتان شده دست پيدا کنيد؟
چه بگويم! ما توکلمان به خداست. به هرحال بايد اميدوارم باشيم که نتيجه قضيه مشخص شود. نمي دونم والله...‏

‎‎شما به خواهرتان ازنظر شخصي وعاطفي نزديک بوديد؟
خيلي خيلي. يک خواهر و برادر بوديم. فوق العاده به هم نزديک بوديم. ‏

‎‎اين موضوع خودکشي که مطرح مي شود چقدر مي توانست با روحيه او سازگار باشد؟
من وقتي چند دقيقه قبل با او صحبت کردم، به هيچ وجه، به هيچ وجه، به هيچ وجه شرايط روحي اينطوري ‏نداشت. وقتي گفت وگوي ما با آبجي جان خداحافظ و داداش جان تمام مي شود ـ جملاتي که دائمن درذهن من مي ‏گردد ـ مي شود فکر کرد شخصي خود را براي چنين کاري آماده مي کند؟ احساس من اين بود که مشکلي در کار ‏نيست. در حالي که من وقتي متوجه شدم خواهرم را دستگير کرده اند، خيلي افسرده شدم و دوستانم کنارم بودند که ‏مرا دلداري بدهند. آخرين تماس تلفني ما ساعت هشت ونيم بود. من چند قدمي از جمع فاصله گرفته بودم، اما وقتي ‏برگشتم آنها از قيافه من استنباط کردند که مشکل حل شده. حال شما مي توانيد تصور کنيد من که قبلش نگران ‏بودم، و وقتي با خواهرم صحبت کردم، از گفت وگو با او حالم خوب شد، او همزمان داشته خود را براي ‏خودکشي آماده مي کرده؟ من که تا لحظه مرگم هيچ وقت چنين چيزي را باور نمي کنم. اصلا امکانش صفردرصد ‏است.‏

‎‎خواهرتان چطور آدمي بود؟
او در يک خانواده که از نظر مالي تمکني نداشت، با زحمت درس خواند و جزو رتبه هاي بالاي کنکور بود. ‏دردانشگاه در اکثر موارد معدلش الف بود وبا اينکه مي توانست براي گذراندن طرح، به دليل اينکه پدرمان ‏زنداني سياسي قبل از انقلاب بود و آزاده محسوب مي شود، به يک جاي آسان تر برود، ازاين مساله شخصي ‏استفاده نکرد و حتا به سراغ محروم ترين جاها رفت. جاهايي که روي نقشه هم پيدا نمي شود. کسي که عشق اش ‏اين بود که بگويد به افراد خدمت مي کند. در همان روستايي که خدمت مي کرد، چون برخي مريض ها شرايطشان ‏طوري نبود که به درمانگاه بيايند، او سراغ آنها مي رفت. او اين کارها را وظيفه انساني خودش مي دانست. ‏همکارانش مي گفتند هميشه لباس هايش همیشه خاکي بود. خيلي چيزها از او تعريف کردند. خيلي روحيه شادابي داشت.‏

‎‎آيا خودتان به محل خدمت او رفته بوديد؟
من کمتر از يک ماه قبل از وقوع اين اتفاق، با همسرم رفتيم پيش او و يکي دوشب مانديم. همه اش به شوخي ‏وخنده گذشت. وضعيت روحي اش خيلي مناسب و باطراوت بود. ما با هم بزرگ شده بوديم. من شب هايي که او ‏براي کنکور درس مي خواند، هميشه بالاي سرش بودم. چون رشته من فني بود در درس هاي فني کمکش مي ‏کردم. مسافرت مي رفتيم من و همسرم و خواهرم.... دوباره همه خاطرات جلوي چشمانم مي آيد...‏

‎‎اينکه چنين ماجرايي در محلي به نام ستاد امر به معروف گذشته، درذهن شما چه سئوالي به وجود ‏آورده؟
وقتي در يک مملکت نيروي انتظامي داريم، چرا اينها بايد راسن اقدام بکنند که بعد هم به چنين نتيجه اي برسد. من ‏اصلن باور نمي کردم چنين اتفاقي براي خواهرم بخواهد بيافتد؛ فکر نمي کردم به همين سادگي با جان يک نفر ‏بازي شود که شده است.‏

 


سازمان دیده بان حقوق بشر:

درباره مرگ زندانيان در حين بازداشت تحقيق کنيد،

دو خودکشی ادعا شده در زندان شک برانگيزند

 

سازمان دیده بان حقوق بشر  اعلام کرد دولت ايران موظف است درباره مرگ ناگهانی دو شخص در حين بازداشت در شمال غربی ايران، تحقيق کند.

 

 

ابراهيم لطف الّلهی، بيست و هفت ساله، در بازداشتگاهی در سنندج در تاريخی مابين نهم تا پانزدهم ماه ژانویه 2008 درگذشت. دکتر زهرا بنی عامری پزشک متعهد بيست و هفت ساله نيز در اکتبر سال 2007 در همدان در حين بازداشت فوت کرد. در هر دو مورد، مقامات رسمی علت مرگ را خودکشی اعلام کرده اند!!

 

جو ستورک نایب رئیس بخش خاورمیانه دیده بان حقوق بشر دراین باره می گوید: «مرگ ناگهانی دو جوان ظاهرن سالم در زندان به شدت نگران کننده است و دولت با سرعتی که در خودکشی دانستن این مرگها به خرج می دهد فقط به نگرانی ما می افزاید.»

 

نيروهای امنيتی و اطلاعاتی، لطف الّلهی را روز ششم ژانويه 2008 در حالی که محوطه دانشگاه پيام نور سنندج را ترک می کرد، دستگير کردند. خانواده لطف الّلهی از اتهامات وارد شده به وی توسط مقامات هيچ اطلاعی ندارند. سه روز بعد از بازداشت لطف الّلهی، خانوادهء وی موفق به ملاقات با او در بازداشتگاه سنندج شدند. برادر لطف اللهی به سازمان ديدبان حقوق بشر اظهار داشت که برادرش در حين ملاقات روحيه خوبی داشته و خوب به نظر می آمده است.

 

در پانزدهم ژانويه، مقامات رسمی بازداشتگاه با پدرو مادر لطف الّلهی تماس گرفته و به ايشان اعلام می کنند که پسرشان را در گورستان محلی دفن کرده اند. مقامات ادعا کردند که لطف الّلهی در سلول اش خودکشی کرده است. خانواده لطف الّهی به ديدبان حقوق بشر گفتند که از مقامات خواهند خواست که جنازه فرزندشان را برای يافتن علت مرگ توسط پزشکی قانونی نبش قبر کنند.

 

مراسم چهلیمن روز شهادت زهرا بنی عامری (پزشک متعهد)

 

همچينين مرگ در حين بازداشت زهرا بنی عامری نيز در شرايط بسیار مشکوک رخ داده است. پليس و مقامات امنيتی در روز دوازدهم اکتبر 2007، بنی عامری و نامزد او را در يک پارک عمومی در شهر همدان به اتهام داشتن «رابطه غير مشروع» بازداشت کردند. با توجه به «قانون مجازت اسلامی» در ايران، رابطه «نا مشروع» بين زن و مرد نا محرم، منجر به مجازات کيفری می شود. روز بعد مقامات زندان به خانواده ی بنی عامری اطلاع دادند که او در سلول زندان خود کشی کرده است!! برادر بنی عامری طی اطلاعیه های مطبوعاتی که همان زمان منتشر کرد، ادعا کرد خواهراش در مکالمات تلفنی که با او داشته، از جمله یک تماس به فاصله 30 دقیقه از زمان اعلام شده مرگ اشخوب به نظر می رسیده است.

 

شیرین عبادی برنده ایرانی جایزه نوبل، وکالت خانواده بنی عامری در شکایت علیه مقاماتی که مسئول بازداشت و زندانی شدن او بودند را بر عهده گرفته است.

 

ستورک درین زمینه گفت: شرایط از دست رفتن زندگی دو جوان به گونه ایست که توضیح رسمی را غیرقابل قبول و پاسخگویی را ضروری می سازد. او اضافه کرد: مقامات ایرانی بایستی گام های قابل قبولی در جهت کشف آن چه واقعن روی داده است بردارند و مقامات مسئول در این دو مرگ را وادار به جوابگویی کنند.

 

اصول سازمان ملل در ارتباط با پیشگیری موثر و تحقیق در مورد اعدام های غیرقانونی ِشتابزده و بی دلیل مقرر می دارد که تحقیقات فوری، کامل، و بی طرفانه درباره تمام موارد قتل های غیرقانونی، از جمله مواقعی که دادخواستی از سوی اقوام حاکی از مرگ غیرطبیعی قربانیان تنظیم شده باشد، صورت گیرد. این اصول اعلام می کنند در صورتی که پیکر دفن شده ولی بعدا به نظر برسد تحقیقات لازم است، جسد بایستی بلافاصله نبش قبر شده و مورد کالبدشکافی قرار گیرد. کالبد بایستی برای زمان کافی نزد کسانی که کالبدشکافی را انجام می دهند باقی بماند تا تحقیق کامل را ممکن سازد. ... برای تضمین نتایج عینی، انجام دهندگان کالبدشکافی بایستی قادر باشند به طور بی طرفانه و مستقل از هر شخص، سازمان، یا نهاد ذینفع انجام وظیفه کنند. این اصول هم چنین مقرر می دارند که خانواده های قربانیان و نمایندگان حقوقی آنها به کلیه اطلاعات مرتبط با تحقیقات دسترسی داشته باشند و حق داشته باشند خواهان حضور نماینده پزشکی ای از سوی آنها در کالبدشکافی گردند.


دیده بان حقوق بشر قبلن آزار و اذیت و شکنجه زندانیان در ایران را ثبت و از آن ابراز نگرانی کرده است. دو گزارش این سازمان با عناوین «هرکس می تواند به هر دلیلی در ایران زندانی شود»  و «مانند مردگان در تابوت شان»  آزار و اذیت مخالفین و منتقدین دولت را در زندان ها ثبت کرده اند. در اوت 2006 دیده بان حقوق بشر از شکنجه و مرگ مشکوک فعال دانشجویی اکبر محمدی ابراز نگرانی کرده بود. در دسامبر 2006 دیده بان حقوق بشر از دستگاه قضایی ایران خواست «بازداشت بی دلیل و گزارش های مبنی بر شکنجه وبلاگ نویسان بازداشت شده» در سال 2004 را مورد تحقیق قرار دهد.

 

منبع:  https://iranbbb.org/18225.htm

  


فعالان حقوق بشر در ایران:

در قبال قتل دانشجوی زندانی سکوت نخواهیم کرد

 

آنچه بارها و بارها توسط تشکلات انتفاعی و غیرانتفاعی حقوق بشری در طی سه دهه زیست حکومت جمهوری اسلامی مورد نگرانی و اعتراض قرار گرفته است ، توسعه و توانمند شدن دستگاه امنیتی سرکوبگر می باشد و در این راستا نیز از موضوع گسترش بازداشتگاههای مخفی به سادگی نباید گذشت.


قتلهای رخ داده در زندانها و بازداشتگاههای مخفی و علنی توسط نیروهای امنیتی و انتظامی آنقدر از کمیت برخوردار است که جمع آوری آن نیز خود تلاشی بی وقفه نیاز دارد . پس از قتل
زهرا کاظمی، ولی الله فیض مهدوی، اکبر محمدی، دکتر زهرا بنی یعقوب، قتلهای متعدد در طرح به اصطلاح امنیت اجتماعی امروز خبر قتلی دیگر توسط دستگاه سرکوب جامعه ایران را ملتهب و معترض نموده است.

 

شهید ابراهیم لطف اللهی (دانشجوی حقوق)


ابراهیم لطف الهی دانشجوی فعال کرد، جوانی گمنام بود که در سایه تبعیض قومی و انفعال رسانه ها و فقدان دیده بانی اجتماع توسط نهادهای مدنی و تقویت دستگاه شکنجه و سرکوب جان خود را در به صدا درآوردن دوباره زنگ بیداری دیده بانان و رسانه های منفعل گشته از دست داد. این دانشجو در حالی تحت شکنجه در اداره اطلاعات سنندج به قتل رسید که از کمترین حقوق انسانی خود نیز برخوردار نبوده است ، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران این جنایت شنیع را قویاً محکوم و ضمن هشدار در مورد گسترش رادیکالیسم در صورت سکوت مداوم سازمانهای بین المللی اینبار اعتراض خود را نه به دستگاه سرکوبگر عوام فریب که بی توجه به خطر در کمین جامعه به اعمال ددمناشنه خود ادامه میدهند بلکه اعتراض شدید خود را به جامعه بین الملل در قبال سکوت سیاسی منفعت طلبانه آنان در قبال جنایات جاری روزمره در ایران اعلام می نماید. و خواستار پیوستگی و همبستگی گروهها و مدافعان حقوق انسانی که خطر جاری دستگاه سرکوبگر در جامعه ایران امروز را درک مینمایند برای بیدار نمودن وجدان بین المللی و افکار عمومی می باشد.

 

منبع: https://iranbbb.org/18209.htm


به یاد کشته شدگان و زنده به گوران

رشيد اسماعيلي

 

اين بار ابراهيم لطف الهي.‏ روند نقض حقوق بشر در ايران، به سريالي تکراري مانند است که گويا نه فقط کارگردانان و ‏بازيگران را سوداي پايان دادنش نيست که تازه هر چه ماجرا جلوتر مي رود، داستان بيش از پيش از ژانر تراژيک به سوي ‏آميخته اي از جنايت و وحشت ميل مي کند؛ تا نمايه اي باشد از ذوق باطني کارگردانانش.اينگونه است که امروز دعوا ديگر ‏نه بر سر حق آزادي بيان و تعيين سرنوشت، که کار منازعه به «حق حيات» رسيده است.‏

 

باري؛ آزادي بيان و حق تحصيل و انتخابت آزاد و برابري حقوق زن و مرد، همه پيشکش، امروز کار به جايي رسيده است ‏که بايد در دفاع از «حق حيات» داد سخن سر دهيم. در کنار اخبار هر روزه ي بازداشت فعالين مدني، برخوردهاي غير ‏قانوني و خود سرانه با زنان و جوانان به بهانه ي حفظ امنيت اجتماعي، محروميت افراد از حق تحصيل، توقيف مطبوعات ‏و تحميل سانسور به رسانه ها، اکنون «اعدام» و مرگ مشکوک افراد در زندان نيز، رفته رفته به بخشي از روند مستمر و ‏هر روزه ي نقض حقوق بشر در ايران تبديل مي شود. روزي در ملا عام «دست و پا» بريده مي گردد و روزي ديگر ‏متهمي که نه کيفيت محاکمه اش معلوم است و نه ماهيت اتهامش روشن، به چوبه ي دار سپرده مي شود، آن ديگري به ‏پرتاب از بلندي محکوم مي شود و آن ديگر تر به سنگسار. فکرش را بکنيد: سنگسار! لحظه اي در اين واژه تامل کنيد: ‏سنگسار، يعني انساني را در چاله کردن و سنگ بر سر و رويش زدن، تا لحظه اي که جان از بدنش به در شود. پرتاب دو ‏انسان از بلندي نيز، اشتباه نکنيد! تصميم دسته ي تبهکاران براي گرفتن جان گروگانهايشان نيست، اين تصميم يک دادگاه ‏رسمي در مورد شهروندان يک کشور 70 ميليوني در قرن بيست و يکم است. تصميمي که اتفاقا کاملا قانوني هم هست؛ هر ‏چند مي گويند جلوي اجرايش گرفته شده.‏

 

و حالا خبر آورده اند يک مرگ مشکوک ديگر در زنداني ديگر. اول آن دو زهرا (کاظمي و بني يعقوب) و اکنون يک ‏ابراهيم. خبر چند جمله بود: «يک دانشجوي سنندجي به نام ابراهيم لطف اللهي در بازداشتگاه اداره ي اطلاعات سنندج به ‏طرز مشکوکي جان سپرد.» مرگ مشکوک يا به قول زندانبانانش «خودکشي». مگر شما ظرف چند روز چه مي کنيد با اين ‏جوانان در زندان که در برابر خويش راهي جز خودکشي، گشوده نمي يابند ؟ کمي رحم داشته باشيد، فکر کنيد اين جوانان ‏زنداني فرزندان خودتان هستند، نمي خواهد حقوق بشر را رعايت کنيد، فقط کمي رحم داشته باشيد، به زهرا بني يعقوب فکر ‏کنيد، دختري جوان، که پزشک شده بود، حالا در قبرستان است، و ابراهيم لطف اللهي که حقوق مي خواند تا شايد خود بر ‏مسند قضا نشيند. چه تراژدي دردناکي که پزشک در بازداشتگاه صيد مرگ شود و حقوق خوانده، قرباني نقض حقوقش. ‏اعتراف کنيد، خواهش مي کنم اعتراف کنيد که کمي، فقط کمي، وجدانتان از اين بابت معذب است.‏

 

زهرا کاظمي، اکبر محمدي، فيض مهدوي، زهرا بني يعقوب، ابراهيم لطف اللهي، نفر بعدي چه کسي است؟ بي توجهي اگر ‏ادامه يابد شک نکنيد که نام بعدي در راه است.‏

 

بايد گريست به حال سرزميني كه در آن سلب حق حيات و تعرض به تماميت جسماني افراد، نه فقط در زندان يا پاي چوبه ي ‏دار، که در هر کوي و برزن، سكه ي رايج بازار است.همين الان كه من اين كلمات را مي نويسم و يا همين حالا كه شما اين ‏كلمات را مي خوانيد، معلوم نيست كه چند نفر در زندانها ـ حالا به هر جرم و اتهامي كه آنجا هستند ـ دارند شكنجه مي ‏شوند؛و يا در اثر آزار جسمي و نبود امكانات پزشكي جان مي دهند. فقط خدا مي داند در اين سرماي صعب چند نفر بر اثر ‏قطع گاز جان داده اند، و يا چند نفر قرباني ناموس پرستي غيور مردان شده اند.‏

 

معلوم نيست چند نفر در جاده هاي خطر خيز كشور زير چرخهاي كاميون ها له مي شوند.شايد اصلا لحظاتي پس از خواندن ‏اين يادداشت، يك هواپيماي مسافر بري روي خانه ي شما سقوط كند و بعد... اين همه انسان، حال يا در زندانها، يا در جاده ‏ها و يا بر فراز آسمانها جان مي دهند، اما آيا تاکنون شنيده ايد حتي يک نفر از صاحب منصبان-هر چند خرده پا- به مکافات ‏اين همه مرگ، مجازات يا لا اقل، محاکمه شده باشد؟

 

شايد كمتر كشوري را بتوان سراغ گرفت كه در آن، جان آدميان اين چنين بي قدر و ارزش باشد. درد آور اينكه "سلب حق ‏حيات" حتي در قوانين حاكم بر اين كشور نهادينه شده است:‏

 

نويسندگان قانون مجازات اسلامي بي هيچ شرم و پرده پوشي از مهدور الدم و جواز قتل او سخن به ميان آورده اند [دوباره ‏فکرش را بکنيد: مهدورالدم، يعني انساني که خونش هدر است، ارزشي ندارد، خون مهدور الدم فرقي با آب فاضلاب ندارد، ‏به همان بي ارزشي است، و حالا ممکن است اين انسان تنها به جرم اعتقادش مهدورالدم شده باشد].‏

 

اينجا براي بسياري از جرايم كه برخي از آنها اساسا ً در يك نظام حقوقي انسان محور جرم نيستند در قانون مجازات اسلامي ‏مجازات مرگ در نظر گرفته شده است، و اين همه وقتي تاسف آورتر مي شود که بدانيم امروزه لغو همه ي اشکال مختلف ‏مجازات مرگ، يكي از شاخصهاي مهم رعايت حقوق بشر در نظامهاي حقوقي محسوب مي شود و اعمال مجازات مرگ و ‏انواع كيفرهاي بدني براي هيچ جرمي جايز شمرده نمي شود.‏

 

وضعيت نقض حق حيات در ايران اکنون به مرحله اي رسيده است که به جرات مي توان از نقض گسترده، مستمر، نهادين ‏و سازمان يافته ي اين بنيادي ترين حق بشر سخن گفت.‏

 

جمهوري اسلامي، غير از شعار آزادي با وعده خدمات رايگان و اجناس ارزان بر اين کشورحاكم شد، ولي ظاهرا طي 29 ‏سال حاكميت اين نظام تنها چيزي كه ارزان شد و اكنون به مرور رايگان مي شود جان آدميان است و بس.‏

 

چه کاري ساخته است از ما جز مرثيه خواني بر اين مصيبت؟

 

آري بياييد تا بر اين مرثيه اشکي بيفشانيم، مرثيه اي نه براي آزادي و عدالت که سالهاست بر پيکر سلاخي شده شان ضجه ‏مي زنيم، بل مرثيه اي براي «حق حيات»، مرثيه اي براي همه ي آنها که کشته شدند و براي خودمان که زنده به گوريم.

 

منبع: https://iranbbb.org/18256.htm


 

منابع: سایت روزآنلاین،  بوعلی سینا (پایگاه خبری تحلیلی دانشجویان دانشگاه های همدان)، خبرگزاری دانشجویان ایران

 

  

لینکها و اخبار مشابه:

 

خودکشی فریناز، دختر مظلوم 21 ساله اصفهانی و دانشجوی پزشکی دانشگاه شهرکرد

 

خودکشی مهسا.ن دانشجوی رشته شیمی دانشگاه رازی كرمانشاه پس از انتشار خبر تجاوز یکی از مسئولان حراست دانشگاه به او با تهدید به افشای رابطه نامشروع

 

خودکشی ؟؟؟ دختر دانشجوی دانشگاه ملایر به دلیل حکم تعلیق و اتهام رابطه نامشروع

 

بیانیه کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت در محکومیت تعرض به دانشجويان دختر در دانشگاه های کشور

نوشته شده توسط آرش در 9:32 | موضوع: شهید زهرا بنی یعقوب
• لينک ثابت   •