پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387
حکومت دینی در لبهء پرتگاه (2)
هنگامی که ما از حکومت اسلامی در ایران سخن میگوئیم، منظور گروه کوچکی از دینمداران تعصبگرا مانند خمینی، خامنهای، خاتمی، رفسنجانی، احمدی نژاد و افراد دیگری مانند آنان است که میکوشند نظم کنونی جهان را ویران کنند و به روی خرابههای آن یک حکومت اسلامی برپا سازند که بر اساس موازینی که 1400 سال پیش رایج بوده اداره شود.
خمینی مبارزه سیاسی خود در سالهای دهه شصت میلادی را با این هدف آغاز کرد که کنترل سیاسی ایران را به رهبران روحانی انتقال دهد. این تلاش از همان مراحل نخستین زیر پوشش شعار بازگرداندن سیادت و استقلال ایران در برابر امپریالیسم غرب انجام میشد. ولی در عین حال هنگامی که خمینی به عراق تبعید شد و در نجف مستقر گردید، او آرزوها و آرمانهای واقعی خود را آشکار ساخت و معلوم شد که هدف نهائی او برپائی حکومتی در ایران است که بر اساس شریعت اسلامی اداره شود و کشورهای اسلامی را با یکدیگر متحد سازد و یک امت اسلامی واحد به وجود آورد. به سخنی دیگر، امید او احیای خلافت اسلامی، ولی این بار به رهبری شیعه بود.
خمینی در کتاب «حکومت اسلامی» از جمله نوشت: قوانین اسلامی نه تنها برای تنظیم روابط انسان با پروردگارش وضع شده، بلکه مجموعه کاملی از قوانین و قواعد مدنی برای اداره کردن کشور در همه زمینهها و در همه امور لازم نیز میباشد. از دیدگاه او، اسلام از همان نخستین دهههای ظهور خود، بر سرزمینهای گستردهای حاکم بوده و امپراطوری بزرگی را اداره میکرده است. ولی به مرور زمان، خلفای نالایق، موجب تضعیف اسلام و کاهش قدرت آن گردیدند و اداره امور سرزمینهای اسلامی به دست فرماندهان نظامی و فرمانروایان غیرمذهبی افتاد که اسلام را کنار گذاشتند و به امور مادی پرداختند - و در واقع این همان پدیدهای است که در اروپای قرون گذشته اتفاق افتاد و دین و حکومت از یکدیگر جدا شدند.
خمینی در کتاب «حکومت اسلامی» ابراز تاسف بسیار کرد از این که اسلام امروز به یک موجود خفته مبدل گردیده و منفعل شده و نسبت به استثمار غرب و غارت منابع سرزمینهای اسلامی توسط این استثمارگران واکنشی نشان نمیدهد. از دیدگاه او، هنگام آن رسیده که به این وضع غیرقابل تحمل پایان داده شود و مسلمانان باید علیه غرب به پا خیزند و علیه رژیمهای فاسدی که قدرت را در سرزمینهای آنان به دست دارند قیام کنند و سرنوشت خویش را به دست گیرند -به عبارت دقیقتر، در واقع سرنوشت خویش را به دست ملایان پیکارگر بسپارند. بنا بر اعتقادات مذهبی و مرامی خمینی، تنها در این صورت است که میتوان امپراطوری اسلامی را نوزائی کرد - که این بار زیر فرمان اهل تشییع باشد.
بنا بر تصورات خمینی و دیگر روحانیون هم عقیده او، اسلام شیعه از همان نخستین دهههای ظهور اسلام در 1400 سال پیش به دست حاکمان شیعه از حق قانونی خود محروم شد و خلافت اسلامی توسط اهل تسنن از حضرت علی که نخستین امام شیعیان بود سلب گردید.
در مورد دیدگاههای مذهبی- سیاسی به اختصار میتوان گفت که گر چه دین یهود نخستین آئین یکتاپرستی بود که بعدها دین مسیح نیز بر اساس آن به وجود آمد، ولی فرامین و اصول این هر دو دین بعدها در اسلام ادغام شد. بنابراین، اسلام، همهء ادیان یکتاپرست را در بر میگیرد و به کاملترین باور دینی انسانها مبدل شده است. به باور خمینی، اسلام پاسخگوی همهء مسائل دینی و غیردینی و حکومتی و سیاسی بشریت است و شعار این است: «اسلام هو الحل» (اسلام پاسخگوی همه مشکلات است!).
خمینی در کتاب «توضیح المسائل» مینویسد که همهء آنانی که حضرت محمد (ص) را به عنوان رسول الله و آخرین پیامبر روی زمین قبول ندارند نجس محسوب میشوند. بر اساس این تعریف، همه یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان و مسلما پیروان دین بهاءالله (که فراریان از اسلام تلقی میگردند) نجس شمرده می شوند. علاوه بر این، خمینی در کتاب خود میگوید که حتی اهل تسنن (که 12 امام شیعه را قبول ندارند) در صورتی که به امامان شیعه توهین کنند نجس به شمار خواهند آمد.
در دوران مبارزه برای راهاندازی انقلاب، هنگامی که از خمینی درباره برنامهء سیاسی او پرسش شد، او وعده داد که به همه مردم ایران آزادیهای اساسی به طور مساوی اعطا خواهد گردید! او از جمله وعده داد که زنان و مطبوعات از همه حقوق خود برخوردار خواهند شد! - ولی در عین حال تاکید کرد که این اعطای حقوق در چارچوب قوانین اسلامی صورت خواهد گرفت!
در این جا باید به شیوه تفسیر احکام و قوانین اسلامی از دیدگاه آیت الله خمینی و دیگر پایه گذاران حکومت اسلامی در ایران پرداخت که به مردم ایران به عنوان افراد صغیر یا عقب مانده ذهنی مینگرند که نیاز به «ولی» دارند! - یعنی فردی که تعیین کند چه چیزی برای این مردم خوب، و چه چیزی بد است. این ولی باید از میان افرادی برگزیده شود که در فقه اسلامی برترین و بهترین و مطلعترین هستند و «ولی فقیه» نامیده خواهد شد. چنین فردی علاوه بر آن که همه امور دینی را در دست خود قبضه کرده، همه اختیارات غیردینی را نیز در دست دارد، ولی در عین حال هیچ مسوولیتی متوجه او نیست! و وی نباید به مردم ایران جوابگو باشد! و در عین حال او برای همه عمر به این سمت گزیده میشود!
بنابراین، علیرغم همه اقدامات نمایشی در ایران که «انتخابات» نامگذاری شده است، رژیم ایران یک حکومت دیکتاتوری است. شاید بدترین نوع حکومتهای خودکامه در جهان نباشد، ولی یکی از سرکوبگرترین انواع این حکومتهاست که در آن هر فردی که ماهیت رژیم را به زیر سوال ببرد، یا به زندان انداخته میشود و یا سرش بالای چوبهء دار میرود.

رژیم ایران از همه جنبههای مذهبی، بیشترین بهرهوری را میکند تا بتواند وجودیت خود را توجیه کند و به تامین هدفهای خویش بپردازد و برنامههاي خود را تامین و اجرا کند. احمدی نژاد در دیداری که اخیرن از همدان داشت، رژیم کنونی ایران را «الهی و نورانی» نامید و گفت: اطاعت از این رژیم به معنی وفاداری نسبت به حضرت محمد است و اجر بهشتی دارد!
یک ماه پیش رئیس جمهوری ایران ادعا کرد که در نزاع اتمی با شورای امنیت سازمان ملل پیروز شده و این شخص حضرت مهدی (امام زمان) بوده که حکومت را به این پیروزی رسانده است! ولی این «پیروزی» تنها در تصورات و ذهن احمدی نژاد به وقوع پیوست زیرا در مجموع یک شکست بزرگ برای حکومت ایران بود و به تصویب قطعنامه سوم در شورای امنیت انجامید که هدف از آن گسترش تحریمهاست.
رهبران حکومت دینی ایران بر این باورند که وقتی حضرت مهدی ظهور کند، همه مردم جهان اسلام تشییع را خواهند پذیرفت و آنگاه صلح و آرامش و نیک بختی و برادری در سراسر دنیا حاکم خواهد گردید. شخص احمدی نژاد بر این باور است که امام زمان در ظرف دو سال آینده ظهور خواهد کرد! و از این رو او هتل مجللی در جمکران برپا کرده و چنین معتقد است که حضرت مهدی در چاه عمیقی در جمکران پنهان گردیده و هنگامی که از اعماق آن چاه بیرون آید، آنگاه همه بشریت نجات خواهد یافت!!
یکی از دستیاران رئیس جمهوری ایران اخیرن او را بشارت دهندهء ظهور مهدی خوانده بود! - یعنی همان گونه که یحیی تعمید دهنده بر حسب اعتقادات مسیحیان ظهور حضرت عیسی را بشارت داد. یک دستیار دیگر احمدی نژاد که چندی پیش توسط او به عنوان وزیر جدید کشور گزیده شد، گفت: هنگامی که از سوریه دیدن می کرد به او گفته شد که اگر قرار باشد پس از حضرت محمد پیامبر دیگری ظهور کند، او فردی دیگری جز احمدی نژاد نخواهد بود!! چنین اظهارات هذیان گویانه نشان میدهد که ابعاد تعصب گرائی دینی در ایران تا چه حد گسترده است.
احمدی نژاد پس از نخستین دیدارش از مقر سازمان ملل در نیویورک و سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل، ادعا کرد که هنگام این سخنرانی هالهای از نور بالای سر او را پوشانده بود - همان هالهای که در تصاویر و نقاشیها به دور سر پیامبران و مقدسین دیده میشود. او غافل از این بود که چنین نوری از پروژکتورهايی ساطع میشود که معمولا به سوی سخنرانانی که پشت تریبون قرار میگیرند متمرکز میشود.
در ایران، پیرامون آمدن حضرت مهدی (عج) دو مکتب وجود دارد. البته هر دو مکتب بر این باورند که با آمدن امام زمان همه بشریت از پلیدی و زشتی و جنایت و خونریزی و جنگ نجات خواهد یافت. ولی یک مکتب بر این باور است که برای شتاب بخشیدن به ظهور مهدی باید پلیدی و فساد را در جهان هرچه گستردهتر ساخت، ولی مکتب دوم معتقد است که باید با فساد و تباهی مبارزه کرد تا راه برای آمدن امام زمان هموار گردد.
احمدی نژاد به کدام یک از این دو مکتب تعلق دارد؟ پاسخ قاطعی به این پرسش نمیتوانم بدهم. ولی من رفتارهای مغرورانه او و سخنان گزافهگویانهاش را دنبال میکنم و میدانم که او در این سخنان به پیشگويیهای هذیانگویانه میپردازد و ادعا میکند که اسرائیل به زودی نابود خواهد شد و آمریکا خوار و زبون خواهد گردید و تمدن غرب به سراشیت ذلت خواهد افتاد.
برای رژیم دینی حاکم در ایران، اوج نوزايي اسلام، کشاکش و رویاروئی با مسیحیت خواهد بود. چرا؟ به خاطر آن که علاوه بر اسلامی، تنها مسیحیت است که یک دین تبلیغی محسوب میشود و رقابت تلخی بین او دو آئین دینی بر سر روح و روان بیدینان در آفریقا، آسیا و دیگر قارههای جهان جریان دارد. تنها مسیحیت است که در صحنهء جهانی رویاروی اسلام ایستاده است. بنابراین، از دیدگاه فرمانروایان مذهبی در ایران، نخستین و مهمترین کشاکش بر سر تسلط معنوی در جهان بین اسلام و مسیحیت است.
از دیدگاه سران حکومت دینی در ایران، اسرائیل خط مقدم جبهه مسیحیت در خاورمیانه محسوب میشود. آنها چنین استدلال می کنند که مسیحیت بر پایههای باورهای یهودی به وجود آمده و بنابراین، انهدام کشور یهودیان (اسرائیل) نخستین مرحله از رویاروئی با مسیحیت خواهد بود. این موضوع جنبه تصور شخصی ندارد بلکه نقل قولی از مواضع اعلام شده شخص احمدی نژاد در همان سخنرانی است که در آن گفت: اسرائیل باید از نقشه جغرافیا حذف شود. بنابراین، دفاع از اسرائیل و نکوهش کردن جنبههای تروریست پرورانه حکومت ایران و حمایتهائی که از سازمانهای ترور به عمل میآورد (همان سازمانهائی که میکوشند روند صلح اسرائیل و فلسطینیان را مختل سازند) و تلاش بینالمللی برای خنثا کردن تلاش شتاب زده حکومت ایران برای رسیدن به بمب اتمی، همه اینها در راستای منافع کشورهای اروپائی و مصالح مسیحیت است.
ایران هم اکنون مشغول طراحی و ساخت موشکهائی است که شش هزار کیلومتر برد داشته باشند و بتوانند پایتختهای همه کشورهای اروپائی را هدف قرار دهند. ایران امید دارد بتواند این موشکها را به کلاهک اتمی مجهز سازد. چندان از تصور دور نیست که رهبران حکومت ایران تصورکنند که در آستانه ظهور حضرت مهدی آنان به چنین جنگ افزاری نیاز دارند.
سلاح هستهای ایران، تنها یک مشکل برای اسرائیل نیست، بلکه این یک معضل جهانی، و در درجه اول یک مساله برای اروپاست و مشکلی برای مسیحیت میباشد. من بر این باورم که میتوان از اتمی شدن ایران جلوگیری کرد. برای رسیدن به این هدف، جامعه جهانی باید متحد شود و نیروهای خود را یکی سازد و در امور بسیار به صورت همآهنگ عمل کند. همین هفته پیش بود که احمدی نژاد اعلام کرد که اسرائیل یک موجود مرده است که فاتحه آن نیز خوانده شده است.
آقایان و خانمهای محترم،
همین چند روز پیش بود که یادروز قربانیان هولوکاست، در اسرائیل برگزار شد. پیش از بروز جنگ جهانی دوم، جامعه جهانی ضعیف، و اروپا دچار چند دستگی بود. امروز نظم جهانی قویتر است و بنیادهای بینالمللی با نظم بهتری کار میکند و ملتها خواهان صلح و آرامش هستند. نباید به جمهوری اسلامی ایران اجازه داد آرمانهای شیطانی خود را با دسترسی به بمب هستهای عملی سازد. جامعه جهانی وظیفه دارد از تلاش ملت ایران جانبداری کند. دنیا باید به ایرانیان کمک کند تا بتوانند به پا خاسته و رهبران خود را تغییر دهند. اجازه دهید ما نیز به پا خیزیم و از تلاش ملت ایران برای رسیدن به حقوق مسلم خویش دفاع کنیم، به آنها در تغییر دادن رژیم حاکم بر آن کشور کمک کنیم، زیرا تغییر رژیم در ایران نه تنها به سود ایرانیان است، بلکه در راستای مصالح جهانی نیز قرار دارد.
از شما سپاسگذارم.



